فلسفه هند، با فلسفه در سایر حوزه‌های تمدنی (به ویژه غربی و اسلامی) از لحاظ ماهوی چه تفاوت و تغایری دارد؟ به بیانی دیگر، صفات و خصایصی كه فلسفه هندی را از دیگر دیسیپلین‌های فلسفی متمایز و متغایر می‌كند، چیست؟ این پرسش بنیادین نیازمند پاسخی بلند است، لیكن در اینجا به یك پاسخ اجمالی بسنده می‌كنیم. نخست تفاوت‌ها را یادآور می‌شویم و سپس به عناصر سازنده فلسفه هند اشاره می‌كنیم :                                         


از نظر تاریخی به لحاظ تاریخی، برخلاف فلسفه در غرب كه مكتب‌ها پی در پی یكدیگر و نوعاً بر پایه نفی مستدلانه مكتب پیشین پدید آمدند، مكتب‌های فلسفی در هند به موازات و شانه به شانه هم رشد كردند و ایراد و اشكال مكتب‌ها به هم، نه فقط به ناپدید شدن آنها نینجامید بلكه پاسخگویی و رد اشكال‌ها، سبب شكوفایی، فربهی و فخامت همه آنها شد. سازگاری و تسامح هندی اینجا هم كارگر افتاد. از نظر مبنا فلسفه در حوزه‌های تمدنی دیگر، به ویژه غربی و اسلامی، در بیشتر موارد یا راهی جدای از سلوك دینی پیش گرفته و یا در تخالف با آموزه‌های تعبدی دینی پدید آمده است. پرسش كهن رابطه میان عقل و وحی -كه در طول تاریخ گاه یكی قربانی دیگری و گاه توجیه‌كننده آن بوده و گاهی هم تا مرز اتهام كفر و زندیق و الحاد به اندیشمند پیش رفته است- در تاریخ اندیشه در هند هرگز طرح نشده است. زیرا اساس اندیشه فلسفی در هند، بر مبنای آموزه‌های چهار كتاب دینی وداها استوار است و فلسفه هندی چیزی نیست به غیر از تفسیر و شرح و بسط عقلانی وداها. از میان 9 مكتب اصلی فلسفه هند، شش مكتب در جهت توجیه آموزه‌های وداها شكل گرفته، دو مكتب بودا و جاینا (
Jaina) در جهت نفی آنها و فقط یك مكتب ماتریالیست چارواكا (Charvaka) غیردینی است. نتیجه اینكه فلسفه در هند (به استثنای یك مكتب) دارای ماهیتی دینی است و با آموزه‌های كتاب مقدس هندوان نفیاً یا اثباتاً رابطه مستقیم دارد. بنابراین در حالی كه فلسفه‌های غربی و اسلامی در دینی‌ترین صورت خود می‌كوشند خود را با معرفت دینی سازگار كنند (چون ماهیتاً با دین متفاوتند)، فلسفه هندی از مبدأ دین، ‌حركت خود را آغاز می‌كند. از نظر رویكرد فلسفه در غرب، اساساً نظری (theoric) است. حتی آنجا هم كه با اخلاقیات نسبت پیدا می‌كند، ‌باز فیلسوف درصدد توصیف و تعریف فضایل و رذایل اخلاقی و بایدها و نبایدهایی است كه عقل آنها را تعیین می‌كند. فلسفیدن به معنای اعم، یك بازی فكری است. چنانكه آگاهیم، هدف از تعقلات فیلسوفانه شناخت مبانی و ریشه‌ها، فهم‌ چرایی و چگونگی امور و ربط و انسجام درونی میان اشیای عالم است. پس رسالت سنتی فیلسوف تا مرز تبیین پدیده‌ها به پایان می‌رسد. فلسفه در هند اما با هدف ارائه راهی عملی (practical) برای خوب زیستن پدید آمده است. همه تبیین‌ها، مفهوم‌پردازی‌ها و نظریه ساختن‌ها باید به عمل بیانجامد. هدف فیلسوف هندی در اصل، یاری دادن به انسان برای صعود به مرتبتی بالاتر و والاتر در عرصه هستی است. پس او به غیر از تبیین و توصیف، باید بتواند به هنجارها و غایاتی روشن، صریح و تعریف شده رهنمون شود. فلسفه در هند یك فرآیند است كه نقطه عزیمت آن یأس و سرخوردگی از اجبار انسان به زندگی در این جهان مادی و رنج زیستن است و نقطه پایانی آن، رهایی و آزادی از این رنج و محنت و متوقف كردن چرخه حیات از تولدهای مكرر و پایان‌ناپذیر است. بنابراین فلسفه در هند، در پاسخ به كنجكاوی بشر درباره ماهیت هستی پدید نیامده است، بلكه هدف آن رهایی از چرخه زندگی و خلاصی از رنج زیستن است. پس بی‌جهت نبود كه بودا همواره از پاسخ به پرسش‌های فلسفی متافیزیكال احتراز می‌كرد و به جای آن، بر راه هشتگانه (eightfold path) كه حاوی پیشنهادهای عملی برای نیل به نیروانا (خلاصی از گردونه بازتولد، نبودن) پای می‌فشرد. فلسفه هندی در جست‌وجوی حقیقت (truth) است هرچند كه با واقعیت (reality) محسوس، ‌ناسازگار باشد. در اوپانیشادها (Upanishads) كه منبع اصلی و سرچشمه همه اندیشه‌های فلسفی در هند به شمار می‌آیند، فیلسوف از خدا چنین درخواست می‌كند:
مرا از خطا به حقیقت، از تاریكی به روشنایی و از فنا به بقا، هدایت كن. عناصر سازنده فلسفه هند بر مبنای وداها فرهنگ و تاریخ سرزمین هند به گونه‌ای است كه بستر پدید آمدن نظام فلسفی ویژه‌ای بوده است. با آنكه در هند 9 درخت اصلی فلسفی با هزاران شاخ و برگ بر خاك وداها روییده و تناور شده است، همه آنها در چند اصل اشتراك نظر دارند كه در مجموع، ‌عناصر مقوم فلسفه هند را تشكیل می‌دهند. بنابراین اصول كلی فلسفه هند را كه بر بنیان وداها پدید آمده‌اند، می‌توان به طور خلاصه چنین برشمرد:     

                                                    .                                                        
1- معنویت‌گرایی- فلسفه در هند بر پایه باور به وجود روح مستقل از ماده شكل گرفته است و به غیر از یك مكتب ماتریالیست چارواكار، مكتب‌های دیگر به وجود روح باور دارند و همین نیز به آنها ماهیتی معنوی می‌بخشد.


2- غایت‌گرایی- همه مكتب‌های فلسفی خواهان رهایی از رنج زیستن در جهان مادی و آزاد شدن از چرخه تولدهای پی در پی‌اند. نیل به این مرتبت را در اصطلاح، موكشا (
Moksha) می‌گویند.                                          

3- علت اصلی دلبستگی به جهان جهل است اینكه انسان به دنیا وابسته می‌شود و در نتیجه به رنج ناشی از زندگی تن درمی‌‌دهد، ناشی از جهل او نسبت به واقعیت است. اگر انسان ماهیت زندگی این جهان و به ویژه نقص و ناپایداری اشیای عالم را بشناسد، هرگز به آن دل نخواهد بست و گرفتار تولدهای مكرر نخواهد شد. بنابراین فلسفه هندی، جهل را سرمنشأ همه بینوایی‌ها و محنت‌های زندگی می‌شناسد و همه رسالت خود را در اهتمام به شناساندن این جهل و راه‌های نیل به معرفت خلاصه می‌كند. در وداها هسته‌های اصلی چنین رویكردی به وضوح قابل مشاهده است.


4- علم‌النفس- همه مكتب‌های فلسفی هند بر شناخت نفس به عنوان یكی از شرط‌های اولیه برای ورود به ساحت فلسفه تأكید دارند. كسب معرفت در خصوص ماهیت نفس انسان، مسأله شناخت، فاعل، موضوع و ابزار معتبر شناخت از مسائل اصلی فلسفه هند به شمار می‌رود و اهمیت آن از متافیزیك (به معنای عام و خاص) به مراتب افزون‌تر است.
5- اختلاط میان اعمال دینی و امور عقلانی- در زبان هندی فلسفه، درشنا (
Darshana) و دین، دهارما (Dharma) خوانده می‌شود؛ كه اولی به مباحث عقلانی درباب امر متعالی و دیگری به اصول و آداب و بایدها و نبایدهای رفتاری معطوف است و این هر دو سخت به هم مرتبط و آمیخته‌اند و مسائل و غایات مشتركی دارند. پس بی‌جهت نیست كه نظام فلسفی هندی به درستی religophilosophy خوانده می‌شود.                                               


6- عقل‌گرایی- با آنكه مسائل و غایات فلسفه هندی معنویت‌گرا و نقطه كانونی و مركز توجه آن امر متعالی است، روش و رویكرد فلسفه هند، عقلانی و منطبق با قواعد و اصول منطقی است. به بیانی دیگر، هرچند كه موضوع اصلی فلسفه در هند امور غیرمادی و فراتجربی است، روش اثبات حقانیت این امور، منطقی و عقلانی است. بنابراین هر یك از این مكتب‌ها می‌كوشد تا درستی باورهای خود و نادرستی باورهای رقیبان را از راه استدلال و احتجاج به اثبات برساند و همین نكته نیز به بالندگی و شكوفایی حیات فلسفه در تاریخ بلندش در سرزمین هند انجامید.


7- اعتقاد به قانون اخلاقی- شكی نیست كه همه مكتب‌های فلسفی هند به وجود یك قانون كائناتی كه امور عالم را براساس اصول اخلاقی اداره می‌كند، باور دارند. از این قانون كه در وداها با اصطلاح رتا (
Reta) خوانده می‌شود، با نام‌هایی چون اپوروا (Apoorva) و ادرشتا (Adrshta) نیز یاد می‌شود. قانون مزبور هم در جهان انسانی (عالم اصغر) حاكم است و هم در همه هستی (عالم اكبر). طبق این قانون كائناتی، همه امور جهان بر پایه یك الگوی اخلاقی هدفدار اداره می‌شود. برخی از مكتب‌های خداباور (theist) هندی، خداوند را واضع و مجری این قانون می‌شناسند و برخی كه به وجود خداوند باور ندارند (atheist) این قانون را خودكار و نیز قدیم می‌دانند.


8- باور به كارما (
karma)- كارما یكی از اصول ثابت و مشترك همه مكتب‌های فلسفی هند است. كارما با زبانی ساده به معنای این است كه هرچه بكاری، همان را درو می‌كنی. نتیجه اعمال (karmaphala) همواره با انسان باقی می‌ماند و اگرنه در زندگی كنونی، ولی سرانجام در زندگی‌های بعدی، خود را در صورت‌های خیر و شر آشكار خواهد كرد.
در همه مكتوبات دینی / فلسفی هند بر وجود این قانون عام، گریزناپذیر و نسخ ناشدنی به كرات تأكید شده است. این قانون عام، گریزناپذیر و نسخ ناشدنی است. علت اصلی تولد دوباره، كارما است. بنابراین رهایی و آزادی (موكشا) از چرخه همیشه در گردش تولدهای مكرر، در گرو زوال كارماست. هر مكتب فلسفی راهی برای زایل كردن كارما پیشنهاد می‌كند.


9- باور به تناسخ- در وداها حكم روشنی درباره تناسخ دیده نمی‌شود. وجود تناسخ در مكتوبات دوران بعد از وداها (
post- vedic periods) تأیید می‌شود. به هرحال، نظریه كارما و باور به تناسخ درهم تنیده و لازم و ملزوم یكدیگرند. طبق نظریه كارما، روح انسان تا هنگامی كه همه آثار كارما نفی و زایل شود، از بدنی به بدن دیگر كوچ می‌كند و این جابه‌جایی تا زمانی كه روح به طور كامل از ماده، مفارق و مجرد شود، ادامه می‌یابد.


10- توصیه به انجام یوگا- مراد از یوگا در اینجا هر تمرین جسمانی، ذهنی و روحی به منظور پرورش قوای انسانی است و شامل حوزه وسیعی از تمرین‌ها مانند نفس كشیدن، فعالیت‌های فیزیكی، مراقبه، تمركز، فعل و ترك فعل خاص و... می‌شود.


همه مكتب‌های هندی دستورالعمل‌هایی در این موارد صادر كرده‌اند و به ویژه در همه آنها انجام مستمر مراقبه (
meditation) با انواع و اقسام شیوه‌ها و تكنیك‌ها دیده می‌شود.                                          

بر پایه توضیحات بالا ملاحظه می‌شود كه همه مكتب‌های فلسفی هند، به رغم تفاوت‌هایی كه در تفسیر از وداها دارند، در بیان آنها بر یك سلسله اصول اشتراك نظر وجود دارد و همین اصول است كه عناصر دینی در فلسفه هند را تشكیل داده و آن را از سایر نظام‌های دینی / فلسفی جهان ممتاز و متغایر می‌سازد.

نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین ۱۳۸۷ساعت ۶:۳۵ ق.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>