تأمل اخلاقى از نظر غزالى

اين مقاله شامل دو بخش است. در بخش اول سعى بر آن داشته‏ايم تا قسمتهايى از كتاب احياء علوم‏الدين غزالى تئورى روان‏شناسانه تأمل اخلاقى را استنتاج كنم و در بخش دوم به تطبيق اين تئورى بر پاره‏هاى ديگر احياء پرداخته‏ایم كه در آنها غزالى به موقعيتهاى مختلفى كه مستلزم تأمل اخلاقى مى‏باشد اشاره داشته است.

بخش اول:

در احياء، بخشهاى چندى هست كه غزالى در آنها بحث انگيزش و گزينش را مطرح مى‏كند. گرچه اين بخشها با مساله تامل فقط به نحو غير مستقيم مرتبط است ولى امكان استنباط نتايجى معين از آنها به گونه‏اى كه مبناى تئورى تامل اخلاقى واقع شوند، وجود دارد.

الف) در كتاب‏التوحيد (كتاب پنجم از جلد چهارم احياء)، غزالى نظرگاه اهل كلام درباره مساله اختيار را مطرح مى‏كند. (۱) اومى‏گويد: افعال به سه نوع تقسيم مى‏شوند. نخست، فعل طبيعى است; مانند شكافته شدن آب به هنگام افتادن جسم [body] در آن، گونه ديگر، فعل ارادى است; مانند عمل تنفس يا بستن چشم به هنگامى كه مورد تهديد شيئى نوك تيز واقع مى‏شود. نوع سوم افعال، فعل اختيارى است; مانند عمل نوشتن و يا سخن گفتن. فعل اختيارى، فعلى است كه شخص مى‏تواند انجام دادن يا ترك كردن آن را اراده كند. براى تمايز روشن‏تر فعل اختيارى از فعل ارادى، غزالى به بيان توالى حالات روانى، كه مقدم برانجام اين دو فعل است، مى‏پردازد. به نظر او انجام فعل، نخست مستلزم توانايى انجام آن توسط فرد است و اين نيز به نوبه خود منوط به اراده شخص بر انجام عمل است، و اراده نيز، خود موكول به آگاهى فرد از سودمندى عمل در صورت انجام آن است. آگاهى ياد شده، يا بى‏درنگ و بدون ترديد و حيرت براى شخص حاصل مى‏شود و يا آنكه فقط پس از تفكر و انديشه فراوان در او پديد مى‏آيد. آگاهى بى‏واسطه و آنى از سودمندى عمل، منجر به فعل ارادى مى‏شود و آگاهى‏اى كه پس از انديشه و تامل به دست مى‏آيد موجب فعل اختيارى مى‏شود. (۲)ارتكاب عمل اختيارى و يا انصراف از آن، نخست ممكن است على‏السويه سودمند يا مضر جلوه كند. لذا براى تعيين نفع بيشتر و يا ضرر كمتر يكى از دو طرف، نيازمند تفكر و تامل است. از اين‏رو عمل اختيارى مستلزم انتخاب ميان دو خير و يا دو شر است. مثال غزالى در اين باره شخصى است كه دچار درد بسيار شديدى شده و در معرض انتخاب ميان خودكشى و تداوم درد قرار گرفته است.

ب) در آغاز كتاب توبه در جلد چهارم احياء نيز، غزالى بحث گزينش را مطرح مى‏كند.» (۳) او مدعى است كه گرچه شخص درارتكاب و عدم ارتكاب فعل اختيارى مخير است‏با اين وجود در اختيار خويش مضطر است و انتخاب او فى‏الواقع مخلوق خداوند است. غزالى بر آن است كه اگر خداوند، مثلا دست‏سالم، غذاى لذيذ، اشتهاى به طعام در معده، و علم به اينكه طعام، مسكن اشتهاست را در دل بيافريند و آنگاه خاطرهاى متعارضى را -كه در اين طعام، با وجود مسكن اشتها بودن، مضرتى هم هست‏يا نه، و مانعى هست كه تناول غذا با وجود آن متعذر باشد يا نه- بيافريند، پس در آن حال كه اين اسباب اجتماع پذيرند، اراده‏اى كه باعث تناول شود، جزم گردد. پس جزم شدن اراده را پس از تردد خاطرهاى متعارض اختيار(گزينش) خواند. و پس از آنكه موجبات آن يعنى حالات متقدم بر آن كامل شدند، گزينش تحقق مى‏يابد. آنگاه خداوند در پس خلق اين اختيار، قدرت دست در حركت‏به سمت غذا را ايجاد مى‏كند و عاقبت‏حركت واقعى دست، حادث مى‏گردد.

ح) غزالى در كتاب هفتم از جلد چهارم احياء در بحث نيت، مراحل ياد شده را با اندكى تفاوت بيان مى‏كند. (۴) در اين بحث اومدعى است كه عمل اختيارى نتيجه سه حالت است. حالت نخست علم است‏يا آن طور كه غزالى در همين بخش كتاب مى‏خواند، معرفت، ظن، اعتقاد و حكم اعتقاد×لا حالت دوم رغبت است و يا در اصطلاح غزالى، شهوت، ميل، اراده، نيت و قصد. حالت‏سوم قدرت است كه غزالى آن را با اعضاء و اركان بدن برابر مى‏گيرد. مثال غزالى در اين باب عمل، خوردن است. به نظر وى عمل مذكور بر اين آگاهى مبتنى است كه غذا در دسترس شخصى است و به حال او سودمند است. همچنين او بايد ميل به غذا داشته باشد يعنى گرسنه باشد و نهايتا قدرت و يا توانايى خوردن داشته باشد; مثلا شخصى كه سخت‏بيمار است احيانا ميل به غذا دارد ولى فاقد قدرت بدنى است.

غزالى نخستين حالت اين مرحله -يعنى علم به سودمندى عمل- را باعث‏يا انگيزه عمل مى‏نامد. هرگاه انگيزه عمل فراهم باشد. مراتب بعدى در پى مى‏آيند و منجر به عمل مى‏شوند. با اين حال صارف يا انگيزه متضاد با انگيزه ابتدايى مى‏تواند در اين وضع مداخله كرده و مانع از تحقق عمل شود. از طرفى امكان اجتماع و سازگارى دو انگيزه با يكديگر و واقع شدن عمل واحد نيز وجود دارد. همچنين اين دو انگيزه ممكن است‏به تنهايى موجب ظهور عمل شوند و يا اينكه فقط اجتماعشان با يكديگر، سبب بروز فعل گردد. يا اينكه، انگيزه‏اى به تنهايى براى ايجاد فعل كافى است و انگيزه ديگر فاقد اين قابليت است، ولى در تحقق فعل مساعدت مى‏كند. غزالى در مثالهاى زير اجتماع انگيزه‏هاى سازگار در فراهم آمدن عمل واحد را، بيان مى‏كند:

1. شخصى كه به دو انگيزه «پيوند خويشاوندى‏» و «فقر» به خويشاوندى درويش، صدقه مى‏دهد، چون او امكان دادن صدقه به خويشاوند غنى و يا فقير بيگانه را دارد، هر يك از دو انگيزه به تنهايى مى‏توانند موجب عمل او شوند.

۲. شخصى كه برانگيخته مى‏شود كه به خويشاوندى درويش صدقه بدهد; ولى اقدام به دادن آن به خويشاوند غنى و يا بيگانه فقير نمى‏كند، در اين مورد تنها اجتماع دو انگيزه براى حصول عمل كفايت مى‏كند.

۳. شخصى كه در دادن صدقه از دو حيث‏برانگيخته مى‏شود، نخست از آن حيث كه عمل مذكور، تكليفى است مذهبى و جهت ديگر آن كه مردم نظاره‏گر او هستند. اگر كسى او را نظاره نمى‏كرد، اقدام به دادن صدقه مى‏كرد، اما اگر اين عمل، تكليف مذهبى به شمار نمى‏آمد، اين كار را نمى‏كرد، حتى اگر مردم او را مشاهده مى‏كردند. در اين جا انگيزه انجام تكليف دينى به تنهايى براى ظهور فعل كافى است ولى انگيزه ديگر موجب قوت آن مى‏شود.

د) در كتاب اول از جلد سوم احياء در باب احوال قلب، غزالى مسئله انگيزه و مراحل منجر به عمل را بيشتر روشن مى‏كند، در اين بحث، غزالى چهار حالت قلب را كه برهر عملى مقدم است گوشزد مى‏كند. حالت نخست، «خاطر» يا «حديث نفس‏» است; مثلا مردى در خيابان پياده مى‏رود و در خاطرش اين انديشه مى‏خلد كه زنى در وراى او مى‏آيد و اگر سر برگرداند، زن را مى‏بيند. وضعيت دوم، برانگيخته شدن ميل يا به تعبير غزالى، «هيجان الرغبه‏» يا «حركه الشهوة‏» است، كه در مثال با لاعبارت از ميل مرد به مشاهده زن است. مرحله سوم، اعتقاد يا حكم دل است‏به اينكه آنچه در نظر آمده، انجام شود. در مثال حاضر، مرد بايد برگردد و به زن نظر كند. اگر انگيزه‏هاى متضاد(صوراف) در كار باشند، بايد در اينجا، پيش از اينكه مرحله بعدى، كه مرحله چهارم است، بتواند تحقق يابد به آنها پرداخت چهارم، مرحله تصميم‏العزم هم، نيت، قصد و اراده) انجام فعل است. در مثال بالا اين مرحله عبارت از اراده مرد به سر برگرداندن است. در همين باب از احياء، غزالى به بحث درباره مسئوليت فرد در هر يك از چهار مرحله ياد شده مى‏پردازد. به نظر او انسان در هيچ يك از دو مرحله خاطر و ميل، مورد مؤاخذه نيست چرا كه هيچ يك از اين دو، منتخب او نيستند. اما در پاره‏اى مواقع در مرحله سوم، يعنى مرحله حكم قلب به انتخاب كردن، آدمى مختار است و در برخى موارد، صورت اضطرار دارد. (۵) لذا تنها آن هنگام كه اين مرحله‏به اختيار آدمى برگزيده شود، او مسئول است. مرحله چهارم همواره برگزيده شخص است و لذا شخص درباره آن مسئول است.

ه) غزالى در بحث از تاثير شيطان بر قلب در همين قسمت از احياء به بيان مراحل مشابه مراحل ياد شده مى‏پردازد. (۶) مرحله اول،تصور يا خاطر است. تصورات، يا صورت انديشه‏هاى تازه تصور شده هستند(افكار)، و يا امورى هستند كه به ياد آورده مى‏شوند(اذكار). تصور موجب رغبت مى‏شود و اين به نوبه خود، منجربه عزم مى‏شود. عزم سبب ساز نيت و نيت موجب جنبش اعضا و جوارح بدن مى‏شود. خواطر به دو نوع تقسيم مى‏شوند: خواطر محمود و خواطر مذموم. منشا خواطر محمود، ملك است و اين خواطر به الهام معروفند. خواطر مذموم نيز به وسوسه معروفند و منشا آنها شيطان است. با نظر به بحث انگيزش و تامل اخلاقى و ملاحظه تحليل‏هاى پيشين نتايجى چند قابل ذكر است:

۱. توصيفهاى متفاوتى كه غزالى از حالات منجر به فعل عرضه كرده و در جدول پيوست نشان داده شده، قابل تلفيق به صورت زير است:

۱ - علم ۲-ميل ۳ - حكم ۴ - اراده ۵ - توانايى ۶ - فعل

۲. سه مرحله نخست(علم، ميل، حكم) بناى انگيزه(باعث) را مى‏سازند. اولين حالت از اين مجموعه; يعنى علم، قابل بيان به صورت قضيه‏اى شرطى است كه در آن مقدم، فعل متصور را بيان مى‏دارد و تالى مبين نتايج پيش‏بينى شده فعل است. حالت دوم; يعنى ميل قابل ذكر به منزله اين خواسته است كه تالى درست‏باشد و حالت‏سوم يعنى حكم مى‏تواند اين نتيجه باشد كه مقدم قضيه شرطى پيش گفته بايد تاييد و تصديق شود، يعنى اينكه كار بايد انجام پذيرد. بدين قرار در مثال غزالى، انگيزه مردى كه در خيابان راه مى‏رفت و طالب نظر كردن به زن بود، به ترتيب زير بيان مى‏شود:

- علم: اگر مرد سر برگرداند، زن را مى‏بيند.

- ميل: او طالب ديدن زن است.

- حكم: بنابراين او بايد سر برگرداند.

۳. در هر زمان، ممكن است‏بيش از يك انگيزه در ذهن وجود داشته باشد. انگيزه‏هاى توامان احيانا با يكديگر سازگارند; يعنى داراى احكام مشابهى مى‏باشند و يا آنكه با يكديگر وفاق نداشته، يكى حكم بر عملى مى‏كند و انگيزه متضاد آن(انگيزه صارف) حكم به منع آن مى‏دهد. انگيزه متضاد با انگيزه مذكور در مثال فوق را به شرح زير مى‏توان بيان كرد:

- علم: اگر مرد سر برنگرداند، از ارتكاب گناه اجتناب كرده است.

- ميل: او طالب عدم ارتكاب گناه است.

- حكم: بنابراين او نبايد سر برگرداند.

۴. انگيزه‏ها از لحاظ قوت و نيرومندى مختلفند. پاره‏اى انگيزه‏ها، به تنهايى موجب عمل مى‏شوند و پاره‏اى فاقد اين قوتند. با اين حال دو يا چند انگيزه ضعيف در اجتماع خويش قوت كافى براى بروز عمل را به دست مى‏آورند.

۵. وقتى دو انگيزه ناهمساز، در يك زمان در ذهن ايجاد مى‏شوند، احكام متضادشان مانع از ظهور مرحله چهارم، يعنى اراده مى‏شود. لذا انديشه اخلاقى (يا در بيان غزالى فكر يا رؤيت) ملزم به حذف يكى از دو انگيزه متغاير است. اگر در پس اين تامل و انديشه، انگيزه متضاد حذف شود، حكم انگيزه اصلى غالب مى‏گردد و فعل، اراده مى‏شود. در خلال تفكر و تامل (چنانكه در بخش دوم مقاله توضيح داده مى‏شود) انگيزه‏هاى قويتر، انگيزه‏هاى ضعيفتر را حذف مى‏كنند و يا احيانا انگيزه‏ها و انگيزه‏هاى متضاد تازه، خلق مى‏شوند. با اين حال، هيچ فعلى نمى‏تواند اراده شود، مگر آنكه انگيزه‏هاى باقى مانده، همساز بوده و قوت كافى در سبب سازى عمل را واجد باشند.

۶. از منظر شريعت و اخلاق، انگيزه‏ها به دو نوع محمود و مذموم تقسيم مى‏شوند. بنابراين، شخص مذهبى در تفكر اخلاقى با دو تعارض مواجه مى‏شود. گونه‏اى از اين تعارض، ناهمسازى ميان انگيزه محمود و مذموم است. در اين تعارض، انديشه اخلاقى، متضمن سنجش نيرومندى نسبى دو انگيزه است. نوع ديگر تعارض، تضاد ميان دو انگيزه محمود است. اگر انگيزه‏ها در تعارض مذكور داراى قوتى يكسان باشند، در اين موقع انديشه اخلاقى معطوف به تعيين انگيزه برتر از حيث‏شايستگى مى‏شود.

۷. فرد از حيث مسئوليت پذيرى نسبت‏به دو حالت نخست از حالات ششگانه پيش گفته، (يعنى علم و ميل) بازخواست نمى‏شود. اما در رابطه با حالت‏سوم; يعنى حكم و تصديقى كه صورت مى‏پذيرد. شخص نسبت‏به احكامى كه برمى‏گزيند، مسئول است و آنچه بر او تحميل مى‏شود، از دايره مسئوليت وى خارج است.

بخش دوم:

الف) غزالى در قسمتهاى مختلف احياء، مصاديقى از موقعيتهايى را كه مستلزم تامل اخلاقى است‏بيان مى‏دارد. در كتاب اول از جلد سوم احياء، در باب تقلب قلب‏، مثالى از تامل اخلاقى كه متضمن تعارض ميان انگيزه‏هاى محمود و مذموم است،ذكر مى‏كند. (۷)

او اين منازعه را جدال ميان عقل و هوا با حمايت ملك و شيطان مى‏داند. آغاز اين نزاع ظهور خواطر هوا در قلب است كه موجب اغواى قلب به سمت‏شر مى‏شود. پس خاطر ايمان بدو لاحق گردد و برخيز تحريض نمايد. پس نفس به شهوت خود، خاطر بد را يارى دهد و شهوت را قوى گرداند و تمتع و تنعم را بيارايد، و عقل خاطر نيكى را نصرت واجب دارد و شهوت را دفع كند و فعل او را تقبيح فرمايد و به جهل نسبت دهد و او را به ستور و دد مانند گرداند آنچه بر بدى اقدام نمايد و از عاقبت نه انديشد; پس هوا سوى نصيحت عقل مايل شود. آنگاه ديو بر عقل حمله آرد و داعى هوا را قوت دهد و گويد: «اين چه تحرج سرد است؟ چرا از هواى خود امتناع مى‏نمايى و نفس خود را مى‏رنجانى؟ هيچ كس را از اهل عصر خود مى‏بينى كه مخالفت هواى خود مى‏كند و غرض خود مى‏گذارد؟ چرا لذتهاى دنيا بديشان مى‏گذارى تا ايشان تمتع گيرند، و نفس خود را از آن باز مى‏دارى تا بدبخت و محروم و متعوب مى‏مانى و اهل روزگار بر تو مى‏خندد؟ آيا تو مى‏خواهى كه منصب تو زيادت از منصب فلان باشد و درجه تو را بهتر از درجه بهمان بود؟ چه ايشان بر اين چيزها اقدام مى‏كنند و از آن امتناع نمى‏نمايند. نمى‏بينى كه فلان عالم را فلان كار احتراز نمى‏كند، و اگر آن كار بد بودى او از آن امتناع نمودى، پس نفس به شيطان ميل مى‏كند سوى او مى‏رود.» آنگاه فرشته بر ديو حمله آرد و گويد: «هر كه لذت حال را متعابعت نمايد و عاقبت را فراموش كند، هلاك شود، چرا به لذتى حقير و فانى قناعت مى‏كنى و لذت بهشت و نعيم آن را كه جاويد خواهد بود بگذارى؟ يا درد باز بودن را از شهوت حالى گران مى‏شمرى و درد آتش باقى را سبك مى‏انگارى؟ فريفته مى‏شوى بدانچه مردمان از نفس خود غافل مى‏شوند، و هواى خود را متابعت مى‏كنند، و ديو را مساعدت مى‏نمايند، با آن كه عذاب آتش به معصيت ديگرى از تو كمى نپذيرد؟ چه گويى اگر همه مردمان در تموز پيش آفتاب ايستند و تو را خانه‏اى خنك باشد، آيا با ايشان مساعدت نمايى، بدانچه در آفتاب ايستى، يا خلاص نفس خود طلبى بدانچه در خانه خنك نشينى؟ پس چگونه از بيم گرمى آفتاب مردمان را مخالفت كنى و از بيم گرمى آتش مخالفت نكنى؟»بدين سان، از نظر غزالى نفس در كشمكش احتجاجات عقل و هوا واقع مى‏شود و اين تردد، ميان اين دو برقرار خواهد بود، تا آن هنگام كه نفس به جانب يكى از آن دو روى كند. جانبى كه در نهايت از سوى نفس برگزيده مى‏شود. مآلا منوط به اوصاف قلب است. اگر حالات قلب، عمدتا شيطانى باشد، نفس به سوى هوا و شيطان معطوف مى‏شود و اگر غالب اوصاف قلب، ملكى باشد، نفس به سمت عقل و ملك متوجه مى‏شود. به حسب تئورى غزالى درباره تامل اخلاقى، انگيزه‏هاى اصلى در اين وضعيت، به صورت زير قابل بيان مى‏باشند:

انگيزه نخست:

علم: اگر مرد، فعل شر را مرتكب شود، لذت و خوشى مى‏بايد.

ميل: او طالب لذت است.

حكم: بنابراين، او بايد فعل شر را انجام دهد.

انگيزه دوم:

علم: اگر مرد فعل شر را مرتكب شود، از درد و رنج اجتناب خواهد كرد.

ميل: او طالب اجتناب از درد است.

حكم: بنابراين، او بايد فعل شر را انجام دهد.

انگيزه متضاد با انگيزه نخست:

علم: اگر مرد مرتكب فعل شر نشود، از لذت جاويد بهشت متمتع خواهد شد.

ميل: او طالب لذت دائم بهشت است.

حكم: بنابراين او نبايد فعل شر را انجام دهد.

انگيزه متضاد با انگيزه دوم:

علم: اگر مرد مرتكب فعل شر نشود، از رنج دوزخ اجتناب مى‏نمايد.

ميل: او طالب اجتناب از رنج دوزخ است.

حكم: بنابراين او نبايد فعل شر را انجام دهد.

حل تعارض ميان عقل و هوا منوط به قوت و ضعف نسبى انگيزه‏هاى معارض است; قوت و ضعف انگيزه‏ها نيز به نوبه خود وابسته به حالات قلب است.

ب) برخى نمونه‏هاى تامل اخلاقى متضمن تعارض ميان انگيزه‏هاى ناهمساز پسنديده است، مواردى از اين قبيل در كتاب چهارم جلد دوم احياء يافت مى‏شود و به امور حلال و حرام نظر دارد. (۸) در قسمتى از اين بخش درباره مال حرام، غزالى وضعيت‏كسى را بيان مى‏كند كه والدينش او را به صرف غذا در منزل دعوت كرده‏اند. او به دلايلى، درباره غذايى كه در خانه پدر و مادرش مى‏خورد، گمان حرام بودن مى‏برد. اگر غذا را بخورد، نافرمانى خداوند كرده است و اگر از خوردن آن اجتناب كند، موجب خشم والدينش شده كه خود عصيان عليه خداوند است، زيرا پروردگار امر به احترام والدين نموده است. اگر چه در اين وضعيت، هر دو انگيزه متعارض، متضمن نتايج‏شرند، ولى شخص، گريزى از انتخاب يكى از آنها ندارد. در اينجا توصيه غزالى، امتناع مؤدبانه از قبول غذا توسط فرزند است; اما اگر والدين رنجيده شدند، او بايد از ايشان تبعيت كرده و غذا را قبول كند، اما بايد با برداشتن لقمه‏هاى كوچك و جويدن كامل و طولانى آن، كمترين قدر ممكن از غذا را صرف كند.

اين وضعيت‏به صورت زير قابل بيان است.

انگيزه نخست:

علم: اگر او غذاى حرام بخورد، از رنجيدن والدينش اجتناب مى‏كند.

ميل: او خواهان اجتناب از رنجيدن والدينش مى‏باشد.

حكم: بنابراين او بايد غذاى حرام بخورد.

انگيزه متضاد نخست:

علم: اگر او غذاى حرام نخورد، مرتكب گناه نمى‏شود.

ميل: او خواهان اجتناب از ارتكاب گناه است.

حكم: بنابراين او نبايد غذاى حرام بخورد.

به نظر غزالى، انگيزه متضاد بالا، حداقل از حيث مقبوليت، با انگيزه نخست‏برابر است و لذا بايد غالب شود مع‏الوصف انگيزه و انگيزه متعارض جديد، مطرح مى‏شوند.

انگيزه دوم:

علم: اگر او اندكى از غذا را بخورد، از رنجيدن والدينش اجتناب مى‏كند.

ميل: او خواهان اجتناب از رنجيدن والدينش مى‏باشد.

حكم: بنابراين او بايد مقدار اندكى از غذاى حرام را بخورد.

انگيزه متضاد دوم:

علم: اگر او اندكى از غذا را نخورد، مرتكب گناه كوچكى [ صغيره] نمى‏شود.

ميل: او خواهان اجتناب از ارتكاب گناه كوچك است.

حكم: بنابراين او نبايد اندكى از غذا را بخورد. در اين وضعيت، غزالى، انگيزه دوم را ممدوحتر از انگيزه معارض آن مى‏داند. لذا بايد اين انگيزه همراه با انگيزه متضاد نخست كه با آن همساز است، غالب شود.

ج) موقعيت ديگرى كه غزالى در همين بخش از احياء ترسيم مى‏كند، وضعيت فردى است متقى كه غذاى حرامى در اختيار دارد كه خواهان خوردن آن نيت و در عين حال نيست تلف كردن آن را ندارد. (۹) او تصميم بر آن مى‏گيرد كه غذا را به فقيرى كه در خانه مهمان‏اوست‏بدهد. اما متوجه مى‏شود كه مهمان او نيز فردى ديندار است و در صورت اطلاع از شبهه ناك بودن طعام از خوردن آن اجتناب مى‏ورزد. صاحب‏خانه در اين ترديداست كه از دادن غذا به مهمان انصراف ورزد و يا غذا را به او داده و حرام بودن آن را كتمان كند. اگر او غذا را به مهمان ندهد، از تكليف خويش به عنوان ميزبان غفلت ورزيده است، از سويى اگر حرام بودن غذا را مخفى كند، نه‏تنها مهمانش را فريب داده، بلكه موجبات قساوت قلب مهمان را كه غذاى حرام عامل آن است فراهم مى‏آورد. توصيه غزالى در اين وضعيت آن است كه صاحبخانه غذا به نزد مهمان برده و در عين حال او را از كيفيت غذا مطلع سازد. بدين ترتيب صاحبخانه شرط مهمان‏نوازى را به جاى آورده و در عين حال موجب اغفال و قساوت قلب مهمان نشده است. وضعيت پيش گفته به شرح زير قابل توصيف است.

انگيزه فعل نخست:

علم: اگر صاحبخانه مهمان را از حرام بودن غذا مطلع نكند، او غذا را خواهد خورد و صاحب‏خانه از غذا خلاصى مى‏يابد.

ميل: صاحب‏خانه تمايل به خلاصى از غذا دارد.

حكم: بنابراين صاحب‏خانه نبايد به مهمان درباره حرام بودن غذا چيزى بگويد.

انگيزه فعل دوم:

علم: اگر صاحبخانه غذا را به مهمان بدهد، شرط مهمان نوازى را به جا آورده است.

ميل: صاحبخانه علاقه‏مند به اداى دوستى و مهمان نوازى است.

حكم: بنابراين صاحب‏خانه بايد غذا را به مهمان بدهد.

انگيزه متضاد فعل نخست:

علم: اگر صاحب‏خانه به مهمان، حرام بودن غذا را اطلاع دهد، از فريب و قساوت قلب او اجتناب كرده است.

ميل: صاحبخانه علاقمند به اجتناب از فريب مهمان و قساوت قلب اوست.

حكم: بنابراين صاحبخانه بايدمهمان را از حرام بودن غذا مطلع‏كند.

جدول نمايش مراحل مقدم بر عمل:

علم ميل حكم اراده توانايى فعل‏الف-احياء (۱۰) ،ج‏۴،ص‏۲۳۸ علم اراده قدرت فعل‏الحركة‏ب - احياء،ج‏۴،ص‏۹ علم شهوت علم‏بانه لامانع انجزام‏الاراده قدرت حركت‏ج-احياء،ج‏۴،ص‏۳۳۶ علم، معرفت رغبت، شهوت قدرة قدرة عمل ظن، اعتقا دميل، اراده الاعضاء تحريك حكم‏الاعتقاد نيت المتحركة الاعضاء باعث قصدداعيه داحياء،ج‏۳،ص‏۴۲ خاطر ميل،هيجان اعتقاد هم عمل حديث الرغبه‏حركه حكم‏القلب تصميم العزم النفس الشهوه نيت،قصد ارادة مجزومه ه’ - احياء،ج‏۳،ص‏۴۲ خاطر رغبت عزم نيت حركة‏الاعضاء

در اين وضعيت، غزالى، انگيزه متضاد فعل نخست را از حيث مقبوليت، برانگيزه همان فعل ترجيح داده و تاكيد بر غلبه آن دارد.

انگيزه فعل دوم نيز قابل ابقاء است، چرا كه داراى انگيزه‏اى متعارض نبوده و با انگيزه متضاد فعل نخست همساز است.

 

پى‏نوشت‏ها:

× - دليل كار برد لغات مختلف براى يك مفهوم توسط غزالى به نظر مى‏آيد مربوط به تمايل او براى اجتناب از كار برد و اژگان فنى باشد. در اين باره مراجعه كنيد به:


H.Lazurus Yafeh, "Philosophical Terms as acriterion of Authenticity in the Writings of Al - Ghazzali," StudieSlumica
۱ . غزالى، محمد بن‏محمد; احياء علوم الدين، آغاز ربع منجيات، ترجمه مويد الدين محمد

خوارزمى، به كوشش حسين خديوجم (بنياد فرهنگ ايران: ۱۳۵۷)، ص‏۶۹۲ - ۶۹۳.
۲ . غزالى ميان فعل طبيعى و ارادى از حيث ضرورى بودن آن دو تفاوتى نمى‏بيند، بيان او اين است: «چون صورت سوزن در مشاهده او به ادراك تمثل پذيرد، ارادت پيش گرفتن پلك به ضرورت حادث شود و حركت‏بدان حادث گردد و اگر خواهد كه بگذارد نتواند، يا آن كه فعلى است‏به قدرت وارادت او. پس اين همه در ضرورت به فعلى طبعى لا حق شد. (احياء علوم الدين، ترجمه مؤيدالدين محمد خوارزمى، آغاز ربع منجيات، ص ۶۹۳.)
۳ . همان، ص ۲۰ - ۲۲.
۴ . همان، نيمه دوم از ربع منجيات، ص ۱۰۱۹ - ۱۱۱۷.
۵ . همان، ص ۸۸.
۶ . همان، ص ۵۶.
۷ . همان، ربع مهلكات، ص ۹۸ - ۹۹.
۸ . همان. ربع عادات، ص ۲۸۹.
۹ . همان جا.
۱۰ - الغزالى، محمد بن محمد; الاحياء فى علوم الدين; صحح باشراف الشيخ عبدالعزيز عزالدين السيروان، دارالقلم، بيروت

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۸۷ساعت ۵:۰ ب.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>