آيا دروغ بود عدالت؟
گريستن نخستين قطعه ي كودكانه ي من بود
و فقر تنها همبازي آن روزهايم
با پدري كه دلش مي خواست
يك ريال را بين دو برادر
به "عدالت" قسمت كند!
صادق!
آيا نمي بيني كه شهر
حافظه اش را از دست داده است؟
آيا دروغ بود عدالت؟
دروغ بود عشق؟... و مرداني كه به آسمان رسيدند؟
اي شهر! چگونه پلك هايت را بسته اي
بر رقص عروسك ها؟
وقتي مردان رستا خيز
تعظيم مي كنند
و بزرگ مي شوند
و بر برگه حقوق ، نماز وحشت مي خوانند
سلام آقاي شعار!
سلام آقاي هوار!
سلام آقاي سه طبقه!...آقاي نه طبقه!
-ايشان فرزند فلاني اند!
قبول كن...
به "عدالت" نمي رسيم!
صادق! باور كن اينجا چيزي گم شده است!
در چشم گرسنگاني كه قرن هاست
پيراهن تنشان را فروخته اند!
قطار انديمشك- عليرضا قزوه

www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
