سيماي پيامبر اعظم در فصوصالحكم ابنعربي
چكيده :
آخرين فص فصوصالحكم ابنعربي، يعني فص بيست و هفتم به پيامبر اختصاص داده شده و مولف آن را «فص حكمه فرديه في كلمه محمديه» ناميده است، به عقيده او كلمه همان مخلوقات از جمله، انسان كامل و به طور كلي تمام موجودات و پيامبران و اولياء الهي است كه از نظر هويت و حقايق معنوي كلمههاي خداوند هستند، بنابراين كلمات الهي تعينات نفس رحماني است و نخستين چيزي كه خداوند آفريده، كلمه محمديه يا نور محمدي است كه چيزهاي ديگر از آن و به واسطه آن خلق گرديده است.1
ابنعربي حقيقت پيامبر صليالله عليه و آله را با توجه به حديث «حبب إلي من دنياكم ثلاث: نساء و الطيب و الصلاه، و جعلت قره عيني في الصلاه» بر تثليث و محبت دانسته و ميگويد: اولين عدد فرد، عدد ثلاثه است كه شامل ذات احديت و مرتبه الهيت و حقيقت روحاني محمديه است. محبت از نظر او اصل وجود، منشأ و مبداء پيدايش است، از آن جايي كه پيامبر محب حق بوده، بدين سبب حق نيز او را محب نساء از جهت ظهور خويش در نسوان گردانيده است و محبت او نسبت به زن در اثر محبت الهي است كه در ذات او قرار گرفته است و پيامبر صليالله عليه و آله نيز زن را با همان دوستي و علاقه دوست داشت كه خداوند پيامبر را بدان دوست ميداشت
كليد واژهها: كلمه، ثلاثه، محبت، نساء، محمديه، طيب، الصلاه
مقدمه
ابنعربي از عرفاي بزرگ جهان اسلام است كه انديشه عرفاني او مورد توجه بسياري از پيروانش قرار گرفته است و تاثير او بر جهانبيني روشنفكران جهان اسلام بسيار مشهود است. هرچند كه از سوي مخالفان خود مورد حملات و انتقادهايي قرار گرفته است، اما افراد زيادي پيرو عقايد او هستند. يكي از انديشههاي او بحث پيرامون حضرت رسولالله و احاديث مربوط به اوست. كما اينكه فصوصالحكم در حالت رؤيا توسط پيامبر به او داده شده است. او نيز فص بيست و هفتم را «فص حكمه فرديه في كلمه محمديه» ناميده است و احاديثي چون «حبب إلي...» و غيره را مطرح كرده است و نظر خود را در اين مورد در فصوصالحكم و فتوحات مكيه بيان ميكند. در اين مقاله سعي شده است با تحقيق بر فصوصالحكم و شارحان آثار ابنعربي به طور اجمال عقيده او و شارحان آثارش و همچنين عرفاي ديگر بيان شود.
متن
ابنعربي عارف بزرگ قرن هفتم جهان اسلام، آخرين فص فصوصالحكم، يعني فص بيست و هفتم را به پيامبر صليالله عليه و آله اختصاص داده و مباحث و احاديثي را در اين باره از جوانب مختلف مورد بررسي قرار داده است، از آن جايي كه اسم الاهي «موجد»، مرتبه بيست و هفتم از مراتب وجود الجامع است، از اين رو فص بيست و هفتم فصوصالحكم به پيامبر اعظم صليالله عليه و آله تعلق يافته است. ضمن اينكه مرتبه انسان كامل به اين مرتبه تعلق دارد، در نتيجه پيامبر مثل اعلاي اين مرتبه و جامع تمامي كمالات انساني گشته است. (عبدالباقي مفتاح، 1385/374)
ابنعربي در عنوان اين فص لفظ كلمه را به محمديه اضافه كرده كه به عقيده او كلمه همان مخلوقات و انسان كامل و به طور كلي تمام موجودات است. ضمن اينكه او تمام پيامبران و اولياء الاهي را از نظر هويت و حقايق معنوي كلمههاي خداوند ميداند كه اين هويتها حقايقي ازلي و معنوي هستند كه پيش از تولد آنها وجود داشته و پس از فوت آنها نيز وجود خواهند داشت. بنابراين كلمات الاهي تعينات نفس رحماني است كه نفس رحماني به مثابه جوهر هستي است و به اعتقاد او نخستين چيزي كه خدا آفريده است كلمه محمديه بوده و چيزهاي ديگر از آن و به واسطه آن خلق گرديده است. (سليمان اولوداغ،1384/102)
علاوه بر آنچه ذكر شد، اضافه كردن كلمه به محمديه توجه ابنعربي را به قرآن كريم نشان ميدهد كه با استناد به آيات قرآن آن را به لفظ محمديه اضافه كرده است.(سليمان اولوداغ، 1384/101) بدين سبب كه كلمات از كن هستند و كن كلمه الله است و در واقع كلام فعل خداست، پس همه موجودات كلمات الله هستند، چنانچه در قرآن كلمه الله در آياتي چون توبه/40، آلعمران/39 آمده كه مبين اين موضوع است. و برخي از مفسران نيز آن را «نهان را آشكار كردن» معني كردهاند كه اين معني نمايانگر اين است كه پيامبر اولين چيزي است كه ذات احديت به وسيله آن متعين گشته است و پيامبر شامل جميع موجودات است، اما با وجود اين فرد است و همتايي ندارد و هيچ موجودي در مرتبه مساوي و يا بالاتر از وجود او قرار ندارد، بجز ذات احديت الاهي كه او بينياز از هر گونه تعيني است. ابنعربي پيامبر را مظهر اسمالله ميداند و الله را اسم اعظم و جامع تمامي اسماي الهي بيان ميكند و روح او را با توجه به حديث اول ما خلق الله روحي اولين موجودي ميداند كه به فيض اقدس در جهان شهادت به وجود آمده است. بدين طريق ذات احديت و پيامبر را فرديت اولي ميخواند و او را اكمل موجودات ميشمارد و انبياي ديگر را مظهر اسمي از اسماي الهي و او را مظهر تمامي اسماي الاهي بيان ميكند. بدين سبب پيامبر با توجه به حديثي كه در بالا ذكر شد و حديث ديگر يعني «اول ما خلق الله نوري» در آفرينش اول و در امر رسالت در آخر قرار دارد و از جهت جوامع كلم بودن2 نيز جميع معارف و حقايق و كليد خزائن زمين به او سپرده شده است و او اين مقام را به سبب شايستگي كسب كرده است و بعد از اوست كه به هر نبي و ولي حكم نبوت و ولايت داده شده و سپس آن نبي يا ولي به دنيا آمده است. از اين رو اضافه شدن كلمه به محمديه نمايانگر اكمل موجودات بودن در نوع انساني است. ابنعربي حقيقت پيامبر صليالله عليه و آله را با توجه به حديث «حبب الي من دنيا كم ثلاث، نساء و الطيب و الصلاه و جعلت قره عيني في الصلاه»3 را بر تثليث ميداند و ميگويد: محبت اصل وجود، منشأ و مبدأ پيدايش است و آن را دليل اصلي خلقت جهان ميداند كه به همه چيز سرايت كرده و موجب حفظ موجوديت اشياء شده است از اين رو خداوند، پيامبر صليالله عليه و آله را به عنوان حبيب خود آفريده است و چيزهاي ديگر را از او و براي او خلق كرده است و او را رحمتي براي جهانيان قرار داده است. و علت آوردن كلمه «نساء» در اول، «طيب» در وسط و «نماز» در پايان اين حديث را چنين بيان ميكند و ميگويد: علت اينكه زن يكي از سه چيزي است كه پيامبر در دنيا دوست ميداشته اين است كه تجلي حق به كاملترين شكل در وجود زن مشاهده ميشود، ضمن اينكه زن جزيي از مرد و در ظهور نيز همانند مرد است. از آن جايي كه هر كلي به جزء خود مشتاق است پس اين اشتياق در هر دو آنها نيز وجود دارد و به همين نسبت اين موضوع بين انسان و پروردگار هم صادق است، زيرا هر جزيي به كل خود مشتاق است و اشتياق خداوند به جزء خود نيز به همين سبب است، و خود ميفرمايد: اني اليهم لأشد شوقاً4؛ شوق من به لقاي ايشان بيش از شوق ايشان به لقاي من است. بنابراين شوق مرد به پروردگارش كه اصل اوست مانند شوق زن است به مرد و يا بالعكس. در اين حديث پيامبر صليالله عليه و آله ميفرمايد: دوست گردانيده شد نساء بر من و نگفت كه من ايشان را دوست دارم زيرا تعلق او به ربي است كه به صورت او مخلوق شده است و چون پيامبر محب حق بود و حق او را محب نساء از جهت ظهور خويش در نسوان گردانيد. در نتيجه محبت او نسبت به زن در اثر محبت الهي است كه در ذات او قرار يافته است و پيامبر زن را با همان دوستي و علاقه دوست داشت كه خداوند پيامبر را بدان دوست داشت و سبب نزول آيه: «انك لعلي خلق عظيم5» در شأن او اين بود كه دوست داشتن پيامبر صليالله عليه و آله از جهت تخلق او به خلق الهي است. ضمن اين كه نساء اسم جمعي است كه مفرد ندارد، مرأه در زبان عربي مترادف اين كلمه و به همان معني است. اما پيامبر صليالله عليه و آله كلمه نساء را به كار برده است، زيرا نساء يا نسأه به معني تاخير است. پس بدين طريق پيامبر خواسته است به تأخر مرتبه زن از مرتبه مرد اشاره كند كما اينكه در معامله هم كلمه «نسيه» به معني تأخير است.
علاوه بر اين رسم عرب اين است كه مذكر را بر مونث تقدم ميدارد اما پيامبر صليالله عليه و آله در اين حديث بر خلاف رسم عرب جانب تأنيث را مراعات ميكند تا بدين وسيله مقصود خود را بيان كند. اين كلمه بر طبق قواعد دستوري عرب، مونث در حالي كه طيب، مذكر و صلاه مونث است. بدين ترتيب او نساء را بر طيب مقدم ميدارد و همچنين ثلاث مونث را به جاي ثلاثه مذكر به كار ميبرد، ضمن اينكه اسم مذكر طيب را هم در بين دو اسم مونث نساء و صلاه ثرار ميدهد و اين حديث را با اسم مونث آغاز ميكند و به پايان ميرساند، اين موضوع بيانگر اين است كه وجود شريف او هم بدينگونه بوده است، يعني اينكه او در ميان ذات كه از آن ظاهر شده همانند آينهاي است كه آن صورت در آن آشكار شده و از او مستقل گشته است و در نهايت او را براي خود اعيان كرده است. به همين دليل است كه خدا آدم را دوست دارد و با همان محبتي كه آدم، حوا را دوست ميداشت آدم با محبت ورزيدن به حوا از الگوي الهي سرمشق ميگيرد و باز به همين دليل است كه مرد در محبت روحاني خود به زن در واقع به پروردگارش محبت ميكند. همانگونه كه آدم آينهاي است كه حق، خود را در آن مشاهده ميكند، زن نيز مظهري است كه مرد صورت خود را در آن ميبيند همان صورتي كه در وجود او نهان بوده است. بنابراين پيامبر صليالله عليه و آله خواسته است تا بر اهل ذوق و شهود حال وجود را نشان دهد و آنها را آگاه سازد. «طيب» (بوي خوش) دومين عنصري است كه ابنعربي بدان پرداخته است كه نه كاملاً فيزيكي و نه كاملاً روحاني است، اما جريان رحمت خلاق را نمادينه ميسازد و هم فراق روحاني را كه روح انسان را به منشأش يعني الله باز ميخواند. «نماز» آخرين عنصري است كه انسان درگير عالم هستي را به سوي خداوند باز ميگرداند و او را نسبت به حق كاملاً آگاه ميسازد.
نتيجه
كلمه در قرآن كريم همان كلمهالله است كه با كلمه كن مترادف و به معني آفرينش است، زيرا كن كلمهالله است. از اين رو همه موجودات كلمات خدا هستند، و به همين دليل برخي از عرفا كلمه را با توجه به معني قرآني آن به كار بردهاند و اضافه شدن آن به لفظ محمديه در فصوصالحكم ابنعربي نيز ميتواند مويد همين معني باشد و از آن معني آفرينش استنباط شود و دليلي بر نخستين چيز يا نخستين تعين، يعني نور محمدي يا روح محمدي است كه در واقع انسان كامل كه جامع اسماء و صفات الهي است آفريده شده است و ساير موجودات به واسطه او به عرصه وجود پا نهادهاند. از آن جايي كه اساس و پايه هستي بر مبناي محبت بنا شده است پيامبر صليالله عليه و آله با بيان حديث معروف خود دو نتيجه ميگيرد: اول اينكه زن در آفرينش در مرحله دوم قرار دارد و جزيي از مرد است. علاقه او به نساء بر اساس همان محبتي است كه خداوند او را دوست ميدارد و محبت را در وجود او به وديعه نهاده است.
پينوشتها:
1 - اول ما خلق الله روحي ثم خلق جميع الخلايق من روحي، ر.ك. كشف الحقايق/70
2- وتيت جوامع الكلم. ر.ك. مرصاد العباد/439 شرح اصول العشر/29
3 - سه چيز از دنياي شما بر من دوست گردانده شد: اول زن، دوم بوي خوش، سوم نماز، و نور چشمم از نماز است.
4 - لمعات/67
5- قلم/4
منبعها و مأخذها:
1 - استين رالف، فصوصالحكم، ترجمه و تحقيق حسين مريدي، انتشارات كتاب طه، قم، 1384
2- خوارزمي، تاجالدين حسين بن حسن، شرح فصوصالحكم، به اهتمام نجيب مايل هروي، انتشارات مولي، تهران، 1368
3- رازي نجم، مرصاد العباد، به اهتمام محمد امين رياحي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1352
4- سليمان اولوداغ، ابنعربي، ترجمه داوود وفايي، نشر مركز، تهران، 1384
5 - عبدالباقي مفتاح، كليدهاي فهم قصوص الحكم محي الدين ابنعربي، ترجمه و تحقيق داود اسپرهم، نشر علم، تهران، 1385
6- عراقي، فخرالدين، لمعات، مقدمه و تصحيح محمد خواجوي، انتشارات مولي، تهران،1363
7- كبري، نجمالدين رازي، شرح اصول العشر، ترجمه و شرح رضي الدين عبدالغفور، انتشارات مولي، تهران، 1363
8- كربن، هانري، تخيل خلاق در عرفان ابنعربي، ترجمه انشاء الله رحمتي، انتشارات جامي، تهران، 1384
9 - ابنعربي، محي الدين، فتوحات المكيه، ج 12، عثمان يحيي، چاپ دوم، مصر، 1405
10 - ابنعربي، محيالدين، فصوصالحكم، ابوالعلاء عفيفي، انتشارات الزهراء
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
