سرزمينی وجود دارد که مردم آن را از روی ترانه ها می شناسند. مردان و زنانی در آنجا زندگی می کنند که راه آنجا را يافته اند و هيچگاه دوباره ديده نشده اند. در آن سرزمين نيستی و زوال وجود ندارد. در آنجا درد وافسردگی شناخته شده نيست. نفرت و گرسنگی معنايی ندارد، همه با آرامش با هم زندگی می کنند و با فراق بال و بدون زحمت خيلی چيزها بدست می آورند، ولی در آنجا به خاطر نبودن غم، خوشی هم وجود ندارد!....


بر باد رفته، مارگارت ميچل

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۳:۳۲ ق.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>