قسمتی از " تمهیدات " عین القضات همدانی
ای عزیز به خدا رسیدن فرض است و لابد هرچه به واسطه آن به خدا رسند فرض باشد به نزدیک طالبان . عشق بنده را به خدا برساند . پس عشق ار بهر این معنی فرض راه آمد . ای عزیز مجنون صفتی باید که از نام لیلی شنیدن جان توان باختن .... کار طالب آن است که در خود جز عشق نطلبد . وجود عاشق از عشق است , بی عشق چگونه زندگانی کند ؟
حیات از عشق میشناس , و ممات بی عشق می یاب ... .
ای عزیز ، ندانم که عشق خالق گویم و یا عشق معشوق . عشق ها سه گونه آمد , اما هر عشقی ، درجات مختلف دارد :
عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه .
عشق صغیر ، عشق ماست با خدای تعالی و عشق کبیر ، عشق خداست با بندگان خود . عشق میانه ، دریغا نمی یارم گفتن ، که بس مختصر فهم آمده ایم .
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۲:۴۴ ق.ظ توسط مشرقی|
|
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
