Saint Peter

  از پیروان حضرت مسیح بوده ، در برخی از اعتقادات از او به عنوان نگهبان دروازۀ بهشت یاد می شود

Saint Peter's Gate

 

 

I was lost in the dark
در تاریکی گم شده بودم
And the fear was in my heart
و قلبم رو وحشت فرا گرفته بود
All around me the forest and the rain
همۀ محیط اطرافم را جنگل و باران در بر گرفته بود
Then with the flash of a light, I saw it in the night
و ناگهان با درخشش یک نور ، من آن را در شب دیدم
I must be getting near - Saint Peter's Gate 
من باید نزدیک دروازهSaint Peter باشم !
When I went through the door, he was standing in the hall
وقتی داخل شدم ، او در آنجا ایستاده بود
An old man with a beard of shining white
یک پیرمرد با ریش هایی که به سفیدی می درخشیدند
He said "I've been expecting you, let me show you to your room"
او گفت : من منتظرت بودم ، اجازه بده تا تو را به سمت اتاقت راهنمایی کنم
And he took me all the way by candlelight
و او در تمام راه مرا با نور شمع به سمت اتاقم راهنمایی کرد
And lying there on the bed, a book, black & red
و در آنجا کتابی به رنگ سیاه و قرمز بر روی تخت بود
My name was written on the front in gold
که اسم من با رنگ طلایی بر روی آن نوشته شده بود
And when I opened it up, there were pictures of my life
وقتی آن را باز کردم ، عکس هایی از زندگی خودم را دیدم
And a voice began to call from down below
و صدایی از اعماق شروع به خواندن کرد
Nobody will get through, nobody
هیچ کس نمی تواند بگذرد
Not even you, can escape the Judgement Day
هیچ کس حتی تو ، نمی تواند از روز قضاوت فرار کند
Nobody will be spared, Heaven is only there
از هیچ کس چشم پوشی نخواهد شد ، بهشت فقط در آنجاست
For the ones who satisfy them at - Saint Peter's Gate
برای کسانی که خشنودی آنها را

(نگهبانان بهشت را) به دست آورند در - Saint Peter's Gate
Come with me" said that old man, as he took me by the hand
آن پیرمرد در حالیکه دست مرا گرفته بود ، گفت : "با من بیا
"There is someone here that you have seen before
در اینجا شخصی است که تو او را قبلا دیده ای"
In this room on the left, a man who did his best
در اتاق سمت چپ ، مردی است که تمام تلاش خود را به کار گرفت
To bring joy and happiness to one and all
تا لذت و خوشحالی را برای همگان به ارمغان آورد
But in that room on the right, a dictator in life
اما در آن اتاق در سمت راست ، شخصی است

که در زندگی خود یک دیکتاتور بوده است
We've been waiting for him here,as you can tell
ما اینجا منتظر او بودیم ، همانطور که میتوانی حدس بزنی
For all the blood he's spilled
برای تمامی خونهایی که ریخته است
And for all the ones he's killed
و همۀ اشخاصی که کشته است
We condemn him to eternity in hell
ما او را به زندگی ابدی در جهنم محکوم میکنیم
Nobody will get through
Nobody not even you
Can escape the judgement day
Nobody will be spared
Heaven is only there
For the ones who satisfy them at
...Saint Peters Gate
هیچ کس نمیتواند عبور کند،
هیچ کس ، حتی تو ،نمی تواند از روز قضاوت فرار کند،
هیچ کس جدا نخواهد بود ، بهشت فقط در آنجاست ،
برای کسانی که رضایت آنها را بدست آورند ،

 نگهبان آن است Saint Peter در دروازه ای که

I woke up with the dawn, there was someone in my room
من با طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم ، و دیدم شخصی در اتاقم است
A woman, like an angel all in white
یک زن ، که مانند فرشتگان لباسی تمام سفید بر تن داشت
And then she told me

 "You must run, for your time has yet to come
و او به من گفت : "تو باید عجله کنی ، چون هنوز وقت تو فرا نرسیده است
"Go now, before they change their minds
برو ، قبل از اینکه آنها نظرشان را عوض کنند"
And from the window I saw
و من از پنجره
A thousand or more
هزاران نفر یا بیشتر را دیدم
Bringing that dictator to his knees
که در حال به زانو درآوردن آن دیکتاتور بودند
And his cries broke the sound
و فریادهای او
Of my footsteps on the ground
صدای قدمهای من بر روی زمین را می شکست
As I made it to the safety of the trees
در حالیکه خود را به محل امنی در بین درختان رساندم
Nobody will get through
Nobody not even you
Can escape the judgement day
Nobody will be spared
Heaven is only there
For the ones who satisfy them at
...Saint Peters Gate
هیچ کس نمیتواند عبور کند،
هیچ کس ، حتی تو ،نمی تواند از روز قضاوت فرار کند،
هیچ کس جدا نخواهد بود ، بهشت فقط در آنجاست ،
برای کسانی که رضایت آنها را بدست آورند ،
 نگهبان آن است Saint Peter در دروازه ای که

 


نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۸۷ساعت ۵:۴۹ ق.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>