طَرحی از طَرزی زندگی                                        از سیب تا سیبستان

در حدوث و ایهامِ وجود، میان مُستَشرقان و مُنفردان، از لزوم، سخن به کمال منعقد شده است.

در ماهیت، میان اصحاب سجود، از ژرفا، مباحثه مُفصل درگرفته است.

در تبادلات عقلانی، از استمرار، منقول اختلاط کلام، بسیار نکته رفته است.

در مبانیِ دلمشغولی، از حضور،  ناله به فلک رسیده است.

در ماهیتِ عقلانیِ حدوثِ سیب در مبانیِ دلمشغولیِ اصحابِ سجود، ایهامِ وجود، راه ندارد، هرچه سخن هست در مباحثه لزوم استمرار حضور در ژرفایِ  سیبستان، منعقد شده است.

...

از سیبِ من تا سیبستانِ تو، هرچه راه هست، یک نفس، که بی وقفه تا سرحَد توان، به شتاب، طی کنم، باز میان ما و رسیدن، همیشه فاصله ایست، از اینسویِ غریبِ نیمکت تا آنسویِ آشنایِ نیمکتِ یک پارک در اضطراب دو تن.

 پایِ درگاهِ هبوط، مهراوه به تختگاه فراز آمد و از آسمانِ خواستن، بارانِ ناپیدایِ داشتن، بر دشت های انزوا، فرو بارید و پای من، چونان آهویی که به گِل می نشیند، در خیال فرو غلطید بدان سان که چون به خود آمدم در خیابان بودم و حقیقت، به خانه خویش پَر کشیده بود بی آنکه میانِ من و او، مایی شکل گرفته باشد از جنس باهَم.

...

(بقول والیبالیستها: دلیلِ امتیازِ سِتِ اول، سرویسِ سنگینی بود که بَد دفاع شد به نفع تو)

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:۳۵ ب.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>