Le moment de visite est prés

Encore une fois je suis fou et ivre

Encore une fois ma main secoue et aussi  mon cœur

Encore une fois il semble que je suis dans un autre monde

Rasoir! N’érafle pas mon visage négligemment

Vent! Ne désords pas mes cheveux

Mon cœur! Ne m’embrasse pas

Toi qui est ivre sans boire

Le moment de visite est prés

 

العاقبه للمتقین

این اولین چیزیه که پس از یک شب با لحظات دوستداشتنی کاملاً WOW از ذهنم گذشت، همین دو کلمه، باز امشب من و تو، کاملاً دور از انتظار، هنوز در دو جغرافیای متفاوت با این تفاوت که از آسمانِ تو به زمینِ من، تحتِ  بالِ مدارات مدولاسیون با زوایای مولتی پلکس شده، سیگنال آمد.

جهان تازه می شود.

کوتاه و برای همیشه می گویم:

نمیتوانم همیشه بهشتی از شادی باشم که بهشتِ بی رنج، جای کسل کننده ایست، اما میتوانم به نام خانواده قسم بخورم که اعتقاد دارم که همیشه میان جدایی، نه من، نه تو، این عشق است که تنها می ماند و این تنها ترس من است.

میخواستم که میتوانستم که میگفتم:

امشب

من در دوردست‌ترین جای جهان ایستاده‌ام؛

کنار تو

پ.ن:

1) از حضورت خالی ام و از یادت سرشار

2)  این که نمی شود من دمادم دلم تنگ شود، تو مداوم دلت سنگ شود. وقتی فاصله ها، مرا می کُشند

3) که یکی میگوید: با خاطرت هم عاشقی میکنم!!! اصلاً تابلو نبود

.....

مزه سیب نه در خود سیب است و نه در دهان کسی که آنرا می جود

مزه حاصل رابطه است، پیوند میان این دو

                                                                 بورخس

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>