من در آغوشم هستم

من خود را در آغوش گرفته ام

نه چندان صمیمی اما وفادار

 

هیچ کجا امن نیست، نه گوش تو و نه دل من.

سکوت باید کرد وقتی نمیشود و نمیگذارد که زبان به خواستنش گشوده شود.

باور دارم جهان آنقدرها جهان تنگ و مبهم، تیره و تار نیست که نشود من، پنهان دوستت بدارد.

تا اطلاع ثانوی هیچ طرحی برای این طرز زندگی نخواهم نوشت. انتظار ندارم با تو باشم، فقط شاید شانس خودم رو برگردونم.

پ.ن:

۱)شاید یه روز گذشته ات رو کنار بذاری، اگه اینکار رو کردی، دنبال من بگرد.

۲) چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟

۳) اگر خدا هم مثل تو بود اصلاً کریسمسی بوجود نمیومد، اون به کلیسا نرفت، اون به سراغ مریم رفت و مسیح متولد شد ...... زوربای یونانی

۴) وسیع باش و تنها، سر به زیر  و  سخت

....

به کدام مذهب است این

به کدام ملت است این

که کُشند عاشقی را

که تو عاشقم، چرایی؟

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۸ساعت ۲:۱۴ ب.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>