زمان، سرد و سنگین میگذرد. به لُختی و کهولت، از نفس افتاده میشوم.
وقت ها، چه دیر میگذرند وقتی آینه از خنده های نرم خاطره ات، انباشتی از تهی ست.
کِی شعر تَر انگیزد، خاطر که حَزین باشد یک حرف ازین معنا، گفتیم و همین باشد
اینروزها، از هر تلاطم، از تبادل ناچیز ذرات محیط در تکرار بال سنجاقک تا هجوم حَجیم استمرار اندوه، دلم آشفته میشود. شاید، مشاعرم را از دست داده ام. انگار که خدایانِ فهم، از معبد دلفی اِدراک، شوریده احوال، به هرکجا، پراکنده شده باشند.
دیگرآنقدر نردبان گذاشته ام لبِ دیوار خاطره ها، که گاهی گمان میکنم، دیوار از شَرم فرو می ریزد و خاطره های لُخت، ترسیده و حیران، گنگ و تیره می شوند. شاید، خاطره واجب شده ام.
برای حضور در لحظه هایت، روزها در حقیقت بودنت، به شمارش سکوتها گرفتارند و شب ها در رویای داشتنت، در گذران فریادها اسیرند. احتمالات بالقوه درآستانه تحمل در خودداری از دلتنگی.
شیخم به طعنه گفت: برو ترک عشق کن محتاج جنگ نیست برادر، نمیکنم
به آسودگی، تلخی ممتد، مسلط میرود و میمانم با هرآنچه پُشته کرده ام از خواسته های مشروع که از همان لحظه ی انتها، به سبب جغرافیای متفاوت، نامشروع خوانده میشوند و تلمبار روی دستهایِ خواهشِ داشتن، وقتی که میخواهم و نمیخواهد، میبینم و نمیبیند، میگویم و نمیشنود، میشوم و نمیشود.
تقصیر کسی نیست اگر حافظه تو قاصدک دارد، اما برای امشب کافیست.
Non, Rien De Rien,
نه .نه هیچ چیز وجود ندارد
Non, Je Ne Regrette Rien
نه من هیچ تاسفی ندارم
Car Ma Vie, Car Me Joies
برای آنکه زندگی من و لذت هایم
Aujourd`hui Ca Commence Avec Toi
از امروز با تو شروع شده است
......
پ ن :
۱) به بغض مینشیند خنده، به نوار زخم بندیش، گر ببندی، رهایش کن، رهایش کن.
۲) قلب من هرجاي قصه که باشي، بي صدا عاشق چشمات مي مونه. خانم سهيلي
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
