می آیی،
آبشاری از داشتن، میشوم.
دو تن، به هم میسایند، با هم می آسایند.
شرم، به وقت خواهش، در گیراگیر ازدیاد بوسه ها، گیرانده در حریر خواستن، متبلور میشود.
میروی،
مهتاب لذت هاي من، آه پشت ابر پنهان شدي و من، دورمانده از عشق، چون پیامبران، دنيا را تیره گون ديدم.
تنهایی ام، به وقت نبودن، در بحبوحه فوران خاطره ها، در زبریِ نداشتن، بیکران عمق میگیرد.
when you have nothing left
but love than for the first time you become aware that love is enough
......
پ ن :
۱) شهر، جای کوچکيست برای چيزهای بزرگ
عاشقانه را دانلود کنید
نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت ۹:۲۸ ب.ظ توسط مشرقی|
|
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
