گاهي ميبيني كه آنچه ميخواهي، دوستش ميداري، خواهانش هستي و نگرانش هستي، با تلنگر يك باد ناموافق، با هجوم يك درد، با يك نادرستي عملكرد، رنجور و خسته، آزرده شده است.

دليل ميخواهد و يك آبشخور و يك طاقت دوباره و يك آغاز.

يادآوري ميخواهد براي آنچه هست، آنچه هنوز ميتواند باشد.

حالا تو كه ميداني چگونه ميشود برايش يك سطر آغاز بسازي، ميبايست خود را فرش كني.

اينگونه ميشود كه تو، آنچه را كه ميخواهد، به او ميدهي.

اينگونه ميشود كه تو، خم ميشوي، زانو ميزني و ....

مهراوه من،

اوج بگير، دوباره

......

پ ن :

۱)       شكوفه های آلو، ايثار می كند بوی خود را، بدان كس كه شاخه را می شكند

۲)       ورای سخنان و واژه ها، حقایق همواره خاموشند

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۵۸ ب.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>