گفت آن ا... تو لبّیک ماست
آن دعا و آه و سوزت پیک ماست
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبّیکهاست
من در هر ابعادم، مهاجر ام.
به جان، نمیدانم تا به کِی اینگونه خواهم زیست.
به روان، نمیدانم تا به کِی اینگونه توانم زیست.
من در آن که هستم، هرگز نمانده ام، نمیمانم،
من از آنجا که ایستاده ام، همیشه رفته ام.
مهاجرم از آنچه میگویم، آنطور که رفتار میکنم و آنگونه که زندگی میکنم.
من ایستا نمیمانم.
این تنها راهی است که مرا تا امروز، زنده نگه داشته است، فارغ از اینکه چگونه زندگی کرده باشم.
در دورنمای پیدای زندگیِ من، در قابِ شوره زارِ برجای مانده از دریایِ به کویر نشسته ی درونم، ردپاهای بسیاری هست که یا در آغاز، به پایان رسیده اند تا در نیمه محو شده اند و یا چون این بار، این بارِ دیگرِ خواستنی، هنوز آغاز نشده است.
اما، این من، به چه کار آمده است، این جام را که زمانی در باده گساری های هر زمان، پر و خالی شده است، هر بار که از هم پاشیده ام، از دستی سُریده ام، به زمین غلطیده و ریز ریز شده ام، یک نامعلومِ پیچیده در نهان، آمده است تا آن وادیِ هراس، منتظر مانده است در سایه، آب که از آسیاب افتاده است، چشمه ی اشک ها که خشکیده است، از کنده ی سوزان که دود برخاسته است، و عاقبت رفته است و زانو زده است و در عمقِ سیاهِ شب، دور از چشمِ اغیار، کورمال کورمال، دست کشان، تکه به تکه، برداشته و هربار نشانده کنار هم، بند زده و یکپارچه کرده است، لاجرم هر بار برخی را نیافته است اما سر آخر، شده است اینی که هست، این منی که به دست تو رسیده است.
و به دست تو داده شده است تا به گونه ی تقدیرِ همواره اش، پر و خالی شود، که خود هیچ است، نه از خود جوششی دارد، نه اراده به خود دارد. جام است، پیاله است، قالب است، گاه که در او پاکی بچکانی، سر ریز از شفافیت که بشود، از تلاطم که بیافتد، بر زلالی اش که بنگری، میبینی که دنیا را در خود جای میدهد، جهان در او خلاصه میشود، نمود می یابد، پیدا میشود. خود را در آن میبینی، ائینه ی تو میشود.
چه عظیم لحظه ای است، چه شگفت منظره ای است، آن همه ظرافت در آفرینش، هنر در خلقت، فرادستی در تواناییِ خدا را شاهدیست به تمامیِ خطوطش، شکوهِ خداوند در او پیداست.
به ائینه بنگر.
در تو انتزاعی طرح زده است، رها نشسته است و دلخواه کشیده است، بی قاعده رفته است و غیرِ آنچه خلق کرده، زیباتر آفریده است.
چه خرقِ عادتی است. شاهکاریست، واجِدِ شرایطِ خداوندگار بودن است اینکه در آئینه پیداست، اینکه در آئینه رخ نموده است. چه تلالو افروخته ای دارد، چه شعله ی فروزانِ قد کشیده تا اوجی دارد، چه گرم است و چه خوب است و چه زیباست خدایا.
میبایست هم که اینگونه باشی تو.
بیهوده که گلِ سیاهِ پیکرت، اینگونه درخشان و سپید نشده است، خدا، در آن هنگامه ی خلقتت، چه حوصله ای به خرج داده است، چه رنج ها که نکشیده است، چه عرق ها که نکرده است، چه لولی وشِ مستِ مستغرق در این سماعِ واحدِ بی تا بوده است، آنقدر به تو آغشته، به تو سائیده، تو را در بر گرفته، با تو پیچیده، که اینگونه مشعشع شده ای، و چون شده ای این، آه که چه حالِ خوشی داشته است.
به گیسوانت نگاه کن، ریشه هایت را نه از پایان، از ابتدا، در آغاز، در اولِ تو تا هرجا گسترانیده است، نرم و لطیف و اجازه داده است که چموش و آویزان، رها باشند، در هم و با هم، در خم خویش چون تنه ی ستبرِ بی خواهش، چون تیغستانِ در هم تنیده ی جنگلی انبوه، از ترسِ پیشروی هر دستِ غیر در افشانی اش، مبرا کرده است.
بی گمان در خلقتش، بیش از اینها نیاز برده است، بدان گونه آفریده است که چون خواست که با تو در آمیزد، خواست که از غصه ی خلق شدگان به تو پناه آورد، در سایه سارِ انبوهِ گیسوانت، سر بر آن ریشه های کهن، لختی بساید، در هوایِ به مُشک و عنبر سرشته ی گیسوانت، نفس بکشد، سینه اش را از بویِ مستانه ی موهایت، پر کند و دور از انبوهِ خلقِ کافر، میانِ گره های بافه ی مجعد گیسوانت، گم شود.
از رستنگاه این سیاهی، یک سپیدیِ بی وقفه آغاز میگردد و تا انتها به پیش میرود. بر پیشانی ات گواهی هست از بوسه های بی ایستای خدا، سپید و خوش فام و این که برای آنها که در آن مینگرند، روشناییِ بی پایان ارمغان می آورد.
در اندوه ام، کم آورده که بودم از آغاز، هر لحظه، عزتِ نفس نیز از من در رخت بستن است.
پیشِ این مقدارِ نمایان شده ی اندکی از همه ی آنچه هستی، پشه ام در عرصه ی جولانگاهِ سیمرغ.
میدانی بانو،
هنوز مرا توانِ آن نیست که از این پیشانیِ بلندِ روشن ات، به کمانِ ابروانت، به مژگانِ سیاهت به قهوه ایِ چشمانت و به تا به آخرِ حجمِ آن شاهکاری که هستی، آن سو تر بروم.
رهنمونِ من باش.
هیچ عاشق خود نباشد وصلجو
که نه معشوقش بود جویای او
این طلب در ما هم از ایجاد توست
ور نه در گلخن گلستان از چه رُست؟
خدانگهدار عظمتت باشد
تا بعد
پ ن:
1) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُ.س.ْر.ًي
2) ..... ....
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
