شب.

حتی این روزها هم، همواره شب است

دشنه،

به هر چه تکیه میکنی، که دمی آسوده بمانی، میانِ انحنایِ گرده ات، نشستنگاه اش میشوی.

خنجر،

با هر چه سخن میگویی، که واژه را چهچه بزنی، میانِ مسیرِ گلوگاه ات، بوسه گاه اش میشوی.

کابوس،

از هر چه دور میشوی، که کودک بی‌تاب آرامش ات به رویا برود، میانِ دشتِ آرام خواب، قدمگاه اش میشوی.

خاموشی،

در هر چه به دنبالش میگردی، که به اشاره از فهم تو لبریز شود، میانِ هجوم کلمه، سلطه گاه اش میشوی.

سیاهی،

هر بار که در گریز از آن هستی، که سرتا سر سپیدی شوی، میانِ چترِ وسعتش، شلاق خورده اش میشوی.

هیهات از این که بر تو میرود.

گریان از این که دچار شده ای.

در بسترت، خاکستر ابعادت انباشته است، بر ریشه هایت، آتش به سرکشی مشغول است.

آ ر آ م ب ا ش ب ا ن و ی م ن

آیه،

در این گم و گور شدن، پیدا شدن توست.

 

خدانگهدار عظمت توست

تا بعد

پ ن:

۱)  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُ.س.ْر.ًي

۲)  دوستت دارم

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت ۲:۲۷ ب.ظ توسط مشرقی| |
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
<>